مساله های دو معادله دو مجهولی!

الغرض در دهن مردم را می شود بست، در وبلاگشان را نه!

عوامل بی تفاوتی خانواده نسبت به تربیت دینی فرزند چیست؟
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧ 

 

١) اولویت های غلط

شرایط جامعه ، کمبود بازار کار ، تب مدرک گرایی، و برنامه ریزی و رویکرد غلط نظام آموزشی و بسیاری دیگر از این دست،‌ ناخوادآگاه یا خودآگاه خانواده را بر این میدارد که نسبت به موفقیت تحصیلی نوجوان بیشترین دغدغه و حساسیت را داشته باشد. بسیاری از خانواده هایی که به بهانه مشغله و کار زیاد ، حضور در جلسات گفتگو درباره مسایل تربیتی فرزندشان را برنمی تابند،را شاهدیم که پیگیر پروپا قرص جلسات اولیا مربیان مدرسه فرزندشان هستند!

٢) نا آگاهی از شرایط جامعه و مقایسه با خود

این توجیه را خیلی از زبان این دست افراد می شنویم که « اگر بلایی که سر ما آمد سر بچه های ما هم میاید»، مگر پدر مادر ما کتاب تربیتی خوانده بودند که ما خوب تربیت شدیم!» « مگر خود ما امام زاده بودیم ! تازه زمان ما که وضع بدتر بود، حکومت شاه بود! هم حرام آزاد بود هم حکومت اسلامی وجود نداشت! ما تو آن فضا کاریمان نشد اینها که دیگر هیچ!»

٣) ترویج دین حداقلی

بسیار اوقات نوعی قناعت منفی نسبت به توانمندی ها و سطح فهم و اگر راحت تر بگوییم میزان «دینی بودن» نوجوان وجود دارد! گاهی همین که نوجوان به مثلا احترام به بزرگ تر را حفظ کند. نمازها یش را بخواند و نمره ی بیست بگیرد برای پدر مادرش کافی است و به همان قناعت می کند، آنها دیگر نیازی ندارند که پای حرف فلان مبحث تربیتی بنشینند! البته بحث شرایط سنی در باره عمل به فرائض و تخلق به اخلاق و... جای خود ، می دانیم که سطح انتظار باید متناسب با شرایط فرد باشد، اما حرف اینجاست که از طرف خانواده هیچ آرمانی بالاتر از این در این حوزه وجود ندارد! با این وضعیت توقع تربیت انسان های بزرگ و تاثیر گذار سرابی بیش نیست.

۴) اعتماد به  مشک خالی حکومت!

دوستی می گفت: یکی از آسیب های انقلاب اسلامی،که ‌در دوران بعد از انقلاب رخ دادو این بود که خانواده ها احساس کردند با تشکیل حکومت اسلامی، مهر اسلامی خوردن تلوزیون ،‌سینما، کتب درسی، تغییراتی که در آموزش و پرورش رخ داد، افزایش حجم حوزه های علمیه و   و   و  ...  متولی ای برای تربیت در بعضی از حوزه های دینی فرزنداشان پیدا کردند و به مشک خالی امید آب بستند!و به طبع از نقش خود برای نظارت و راهنمایی فرزندشان غافل شدند در حالی که مجموعه حکومت دستش خالی بود و به طور عام نتوانست وظیفه اش را  به خوبی انجام دهد. نوجوان بی نوا، از اینجا رانده از آنجا مانده!  این فضا و نگرش نسبت به مجموعه حاکمیت هم اکنون هم حاکم است شاهد اش هم این است که اگر همین الان حکومت فاسد حاکم بود، میزان وقتی که مادر ها و پدرها برای بچه هایشان می گذاشتند همین قدر بود؟

۵) جهل مرکب و کلی گویی و دلبستن به آرامش قبل از طوفان

بسیاری فکر می کنند همه مسائل درباره تربیت صحیح فرزندشان را می دانند و خود این « من که می دانم » ریشه همه انحرافهاست،‌ ریشه مشورت را می خشکاند ، تامل و دقت در تصمیم هارا کاهش می دهد،هر گونه اشتباه را توجیه می کندو.... و اتفاقا تا وقتی که ( معمولا سن بلوغ)  تمام تصمیم گیری ها برای فرزند بدون چون چرا با خانواده است و طبعا ظاهرا هیچ سرپیچی از سوی فرزند وجود ندارد این جهل همچنان پا بر جاست!‌


کلمات کلیدی:
 
محرک های ما چیست؟
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ 
********************************************************* * چه چیزی مارا برای کار فرهنگی و از این قسم فعالیت ها هل می دهد؟ 1. رشد خودمان؟ 2. ارضای حس بودن ؟ 3. احساس رضایت از خود؟ 4. دیدن فعالیت های ضد ما توسط دشمن؟ 5. کار می کنیم تا یکی هم پیدا شود برای فرزندان ما ،‌اگر نبودیم این کار را بکند؟ 6. فکر می کنیم برای انجام ندادنشان مورد سوالیم؟ 7. می خواهیم گوشه ای از فرش روی زمین مانده ی اسلام وجمهوری اسلامی را بگیریم؟ 8 . دلمان برای مخاطبمان می سوزد ؟ 9. وابستگی عاطفی وارتباط شدید صمیمی بین ما دوستان همکارمان؟ 10. نسبت به تشکل و کارهایی که برایمان انجام شده و وقتی که برایمان صرف شده احساس دین می کنیم؟ 11. کار فرهنگی و ارتباط با آدم ها را دوست داریم؟ 12. به فضای تشکل و مسولیتمان عادت کردیم؟ 13. کسب تجربه برای زندگی خودمان؟ 14. یا صد ها نوع انگیزه ی دیگر؟ * چه بسیار دوستانی را دیده ام که تا خلا عاطفی شان یا حس بودنشان از جای دیگری تامین شده بی خیال کار های فرهنگی شده اند. وچه بسیار که با رفتن یک نفر که شخصیت محوری و کاریزما توی هیات یا فضای تشکل بودند. دیگر کلاهشان هم آن طرف ها نیفتاد. و باز چه بسیاری که اگر اسم تشکلشان را برداری برای کار فرهنگی قدم از قدم برنمی دارند؟ وچه بسیار....؟ و چه بسیار....؟ و... * من و تو جزء کدام دسته ایم ؟ هیچ کدام؟ یا شاید هم همشان. رضای خدا چه نسبتی با انگیزه های ما دارد؟ آیا؟ (ادامه دارد...) ***************************************************** جلسه ای بود با هم دوستان (از نظر‌سنی) کوچکترم و بزرگواری داشت اخلاق می گفت و از حسن خلق پیامبر. نمی دانم چی شد حرف افتاد دست همان کوچکترها و درس اخلاقی شده بود برایم ، زبان پاکشان آنچنان صریح رفتارم را به سخره می گرفت که هیچ کتاب و پند واندرزی اینگونه هیمنه اش را بر سرم فرود نیاورده بود. ****************************************************** هر کس مالش را به اختیار از نیکان دریغ دارد خداوند نصبی از آن را به اجبار به بدان می رساند
کلمات کلیدی:
 
محرک های ما چیست؟
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ 
************************************************************ * چه چیزی مارا برای کار فرهنگی و از این قسم فعالیت ها هل می دهد؟ 1. رشد خودمان؟ 2. ارضای حس بودن ؟ 3. احساس رضایت از خود؟ 4. دیدن فعالیت های ضد ما توسط دشمن؟ 5. کار می کنیم تا یکی هم پیدا شود برای فرزندان ما ،‌اگر نبودیم این کار را بکند؟ 6. فکر می کنیم برای انجام ندادنشان مورد سوالیم؟ 7. می خواهیم گوشه ای از فرش روی زمین مانده ی اسلام وجمهوری اسلامی را بگیریم؟ 8 . دلمان برای مخاطبمان می سوزد ؟ 9. وابستگی عاطفی وارتباط شدید صمیمی بین ما دوستان همکارمان؟ 10. نسبت به تشکل و کارهایی که برایمان انجام شده و وقتی که برایمان صرف شده احساس دین می کنیم؟ 11. کار فرهنگی و ارتباط با آدم ها را دوست داریم؟ 12. به فضای تشکل و مسولیتمان عادت کردیم؟ 13. کسب تجربه برای زندگی خودمان؟ 14. یا صد ها نوع انگیزه ی دیگر؟ * چه بسیار دوستانی را دیده ام که تا خلا عاطفی شان یا حس بودنشان از جای دیگری تامین شده بی خیال کار های فرهنگی شده اند. وچه بسیار که با رفتن یک نفر که شخصیت محوری و کاریزما توی هیات یا فضای تشکل بودند. دیگر کلاهشان هم آن طرف ها نیفتاد. و باز چه بسیاری که اگر اسم تشکلشان را برداری برای کار فرهنگی قدم از قدم برنمی دارند؟ وچه بسیار....؟ و چه بسیار....؟ و... * من و تو جزء کدام دسته ایم ؟ هیچ کدام؟ یا شاید هم همشان. رضای خدا چه نسبتی با انگیزه های ما دارد؟ آیا؟ (ادامه دارد...) ********************************************************* جلسه ای بود با هم دوستان (از نظر‌سنی) کوچکترم و بزرگواری داشت اخلاق می گفت و از حسن خلق پیامبر. نمی دانم چی شد حرف افتاد دست همان کوچکترها و درس اخلاقی شده بود برایم ، زبان پاکشان آنچنان صریح رفتارم را به سخره می گرفت که هیچ کتاب و پند واندرزی اینگونه هیمنه اش را بر سرم فرود نیاورده بود. *******************************************************8** هر کس مالش را به اختیار از نیکان دریغ دارد خداوند نصبی از آن را به اجبار به بدان می رساند
کلمات کلیدی:
 
تاریخ شفاهی جنگ
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧ 

*پست کوتاه و مختصر دوستی هر چند ساده و تکراری اما خیلی بهم چسبید، فکر می کنم، ما واقعا داریم چه چیزی را منتقل می کنیم!؟ بی چاره مخاطب های ما! توی کار تشکلی ، مخصوصا ، اهمیت موضوع صد برابر می شود. آنجا که مخاطب، نوجوانان هم باشد که دیگرهیچ . خیلی وقت ها متاسفانه گیر «اثرگذاری خودمان» مانده ایم تا «اثرپذیری مخاطب»! حتما کار را من باید انجام بدم. کاری که من کرده ام شیرین تر از کارهایی است که دیگران با همان هدف و در همان جهت انجام داده اند. غافل ازاینکه این میان تنها  «خود» ما پر رنگ شده است و او که مخاطبش می گوییم اگر چیزی ازما دریافت کند اولا این ویژگی است بعدا آن حرف و نکته!

 *با مادر یکی دوستانم که از نظر سنی بسیار کوچک تر از من است درباره برنامه ای برای فرزندش صحبت می کردم ، حرف هایش را زدو آن میان گفت که از فا ن استاد مشورت گرفته ام و او هم موافق است. قبل تر ها قصد کرده بودم که از خودم چیزی نگویم و نسخه نپیچم ، گفتم : « باید با استادم مشورت کنم بعد خبر می دهم »‌ و غافل که باز هم نوعی فخر فروشی را تمرین کرده ام!

 *جلسه ای بود می خواستیم درباره ی اخراج چند نفر از دوستانم که زمانی رابطه ای بس صمیمی با هم داشته ایم تصمیم بگیریم. دبیر جلسه جمله آغازینش را گفت : « خدا ما را از پیروی هوای نفس محفوظ بدارد! »‌. ومن می اندیشیدم که خدا کسی را که عمریست هوای نفس را تبعیت می کند چطور ساعتی محفوظ بدارد؟

 *بعد التحریر راه ، جمع آوری تاریخ شفاهی دفاع مقدس را نوکی زده بود. راستی اگر بشود سالی یک بار به مناسبت تاریخ شهادت هر شهید جلو پیاده روی خانه اش ( یا خانواده هایی که پایه ترند حیاط منزلشان) – اگر باقی مانده باشد - بشود یادبود همان شهید و به همین بهانه نمایشگاه 2 در 2 متری راه بیفتد و بچه مسجدی های و هم محلی های شهید ،بانی جمع آوری خاطرات و وقایع و عکس و مصاحبه و همان چیز هایی که وحید جلیلی می گفت، بشوند برای نمایشگاه! اگر بشود! اولا کلی نوجوان و جوان پای کار زندگی آن شهید می شوند و چه تاثیرات تربیتی که برایشان دارد . دوما تاریخ شهادت ها عموما می شود همان تاریخ های عملیات ها و مثلا همین مشهد خودمان کوچه کوچه اش نه خیابان به خیابانش لا اقل ، سالگرد هر عملیاتی هم نه سالی یک بار یادبود باران شهدا می شود. از خیمه های چایی خورون ایام محرم که بهتراست! چرا حرف اضافی، از همین شهید بهنام که منزلش چند سالی است شده دفتر تشکلمان می شود شروع کرد.

تفصیل برنامه اش را می شود نوشت..

******************************************************

من لن یتعظ بالناس وعظ الله اناس به

هر کس از مردم پند نگیرد خداوند او را مایه پند مردم قرار دهد 


کلمات کلیدی:
 
انس با قرآن ها ی تکراری!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧ 

***

قرآن محوری؛ انس باقرآن،ارتباط با قرآن. از این اصطلاحات موقع مباحث تربیتی دینی نوجوان که  می شود الی ماشاء الله خرج می کنیم.

قرآن محوری چیست؟ نقطه شروعش کجاست؟ به تناسب سن و شرایط افراد تغییر می کند یا ثابت است؟ آیا روش های سنتی جلسات قرآن و دوره های هنوز قالب مناسبی برای جذب مخاطب نوجوان به قرآن است با خیر؟ نقش و جایگاه آموزش در این سیر چیست؟ و بسیاری از این دست سوالات که هنوز پاسخ صریح و دقیقی برایشان پیدا نکرده ام.

***

بحث انس با قرآن در روشهای سنتی تر مثل دوره های هفتگی در گذشته بیشتر شخص محور بوده است. مخصوصا تو حوزه مخاطب نوجوان خود استاد نقش کلیدی دارد. هنوز هم به نظر همین طور است. حافظه تاریخی شاهد این مدعاست. اولین چیزهایی که باعث شد مادر فضای تلاوت قرآن قرار بگیریم همان استاد و قاری جذاب وحسن خلق برخورد نیکوی او بود.  

از شخص محوری که بگذریم جلسات جمع محور را داریم.این یکی را بیشترمی شود در جلسات فامیلی و یا جلساتی که صمیمیت و رابطه ای قوی بین افراد آن، آنها را دور هم نگه می دارد ،دید. فرد خاصی ایفای نقش نمی کند وهمه اعضا سهم مشترکی دارند.

سومین عامل وشاید مهم ترین عامل تقویت حس بودن است. بسیار به خاطر دارم لحظاتی را که توی جمع بزرگترهایم( از لحاظ سنی ) بخاطر تلاوت زیبای قرآن مورد تشویق و حتی هدیه های نقدی و ... قرار گرفته ام. که اتفاقا همان تشویق ها اشتیاق مرا 100 چندان می کرده است. من با تلاوت قرآن از جمع های کوچک و بزرگ تایید می گرفته ام و ...

***

توی همه ی این ها، آموزش کلاسیک حلقه ی آخراست و بعد از همه ی اینها قرار می گیرد ، مخصوصا آموزش روخوانی و روانخوانی ! مخصوصا برای بچه ها مقاطع پایین تر! چیزی که امروز همه اول سراغ آن می روند. چون هم آسان تر است هم کم هزینه تر، هم طبع ما آمپولی شده و می خواهیم درتابستان ها فرزندمان با شرکت در کلاس های قرآن ، قرآنی شوند. برای عدم کارایی این روش ها به میزان تداوم آنها در مخاطبینشان نگاهی بیندازید.

در آموزش کلاسیک قرآن مخاطب معمولا فقط می شنود و نهایتا تکرار می کند واین یعنی حداقل مشارکت! یعنی حذف مهم ترین عامل! ارتباط بین مربی ومخاطب هم در پایین ترین حد صمیمیت شکل می گیرد. حال شما بیا هزار بار از فوائد انس با قرآن بگو!

به اینهمه اضافه کنید سختی و کلفت کسی که می خواهد به تازگی قرآن را از رو بخواند و به قول ما روخوانی و روان خوانی تمرین کند.

 به نظرم نقطه شروع برای برقراری ارتباط نوجوان با قرآن هر چه باشد روخوانی و روانخوانی آن هم  در قالب آموزش کلاسیک نیست! 

***

نکته مهم تر این که  نگاه ما به مسئله خواندن قرآن چه باید باشد. غایت محور باشد یا خیر؟ غایتش چیست ؟ جملات زیر از نامه امام به فرزندش را بخوانید:

« فرزندم با قرآن این کتاب معرفت آشنا شو اگر چه به قرائت آن و راهی از آن به سوی محبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثر ندارد که این وسوسه ی شیطان است. آخر این کتاب از طرف محبوب است، برای تو و برای همه کس ، و نامه محبوب ، محبوب است. اگر چه عاشق ومحب مفاد آن را نداند . با این انگیزه ، حب محبوب ، که کمال مطلوب است به سراغت آید وشاید دستت گیرد. ما اگر تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتاب ماست به سجده رویم ، از عهده بر نیامده ایم» ( وعده دیدار ص 89)

**********

علامه النفاق ... استصغار المعاصی...

 


کلمات کلیدی:
 
بسم الله
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ 

سلام.

تقریبا از زمانی که آخرین پست را تو وبلاگ قبلی تمام کردم تا حالا دیگر برای کسی چیزی ننوشتم، برای خودم اما فراوان نوشته ام که از آنها هم مطلب به درد بخوری در نمی آید.

مدتی است بهانه ای می خواهم برای ثبت تاملات و انگیزه ای برای نوشتنشان! انگیزه ای که هیچ ربطی به تعداد بازدید ها نظرات و ... نداشته باشد!

فضای جدی تری را از گفته ها و شنیده ها و خوانده ها و تراوشات ذهنی ام ، بزرگواری کرده تحمل فرمایید...

 


کلمات کلیدی:
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
کلمات کلیدی: